صفي الرحمان مباركفوري ( مترجم : محمد بهاء الدين حسينى )

564

الرحيق المختوم ( باده ناب ) ( فارسي )

( 1 ) 8 - نمايندگان ثقيف : آنان در رمضان سال نهم ه ، پس از بازگشت پيامبر از تبوك ، وارد مدينه شدند . شرح حال مسلمان شدن اين هيأت چنين است : رئيس آنان به نام عروه پسر مسعود ثقفى پس از بازگشت حضرت از نبرد طايف در ماه ذىقعدهء سال هشتم ه و پيش از رسيدن به مدينه ، نزد او آمد و اسلام آورد و نزد قومش بازگشت و آنان را به سوى اسلام فرا خواند . عروه ، رئيس و بزرگ قوم خويش بود و چنان مىپنداشت كه چون او را از شتران جوانشان بيشتر دوست مىدارند از فرمانش سرپيچى نمىكنند . اما تا آنان را به اسلام فرا خواند ؛ از هر سو تيربارانش كردند و وفات يافت . پس از گذشت چند ماه ، با هم به مشاوره پرداختند تا به اين نتيجه رسيدند كه توان جنگ و مقابله را با اعراب پيرامون خود كه مسلمان شده و با پيامبر بيعت كرده‌اند ، نخواهند داشت . از اين رو تصميم گرفتند تا كسى را نزد پيامبر بفرستند . به « عبد ياليل » پسر عمرو پيشنهاد دادند كه اين مأموريت را بپذيرد . او خوددارى ورزيد و از اين مأموريت هراسيد كه اگر بازگردد به سرنوشت عروه دچار خواهد شد . گفت : من به تنهايى چنين كارى نخواهم كرد مگر اين كه جمعى را همراه من بفرستيد . مردم ثقيف نيز دو تن از هم‌پيمانان خود را با سه نفر از بنى مالك با عبد ياليل روانهء مدينه كردند كه تعدادشان با عثمان پسر ابو العاص ثقفى - كه جوانترين آنان بود - به شش نفر رسيد . ( 2 ) اين هيأت نمايندگى وقتى به خدمت پيامبر رسيدند ، در گوشهء مسجد برايشان خيمه‌اى برپا كردند تا آواى قرآن را استماع نمايند و هنگام نماز صفوف مسلمانان را بنگرند و مرتب نزد پيامبر رفت و آمد داشتند . پيامبر به اسلام دعوتشان نمود . رئيس آنان از پيامبر تقاضا كرد كه براى مردم ثقيف پيمانى بنويسد مشعر بر اين كه : به آنان اجازه دهد ، زنا كنند ، شراب بنوشند ، ربا بخورند ، بت بزرگ لات را برايشان باقى بگذارند ، از نماز معاف شوند و بتهايشان را با دست خويش نشكنند ( ! ) پيامبر همه را رد نمود . سرانجام هيأت با هم خلوت كردند و به مشاوره پرداختند ؛ راه گريزى جز تسليم نيافتند . پس ، گردن نهادند و اسلام آوردند و قرار گذاشتند كه خرد كردن بتهايشان را پيامبر به عهده بگيرد و هرگز مردم ثقيف آنها را نخواهند شكست . پيامبر پذيرفت و قراردادى برايشان نوشت و عثمان پسر ابو العاص ثقفى را سرپرست آنان نمود ؛ چون عشق و علاقهء او به آموختن احكام اسلام و دين و يادگيرى قرآن از دوستانش